...خزان

قاصدک از ته باغ رسید

به صدایی که هنوز مانده بود

و صدای بادی که هنوز مانده بود

برگ از درخت افتاد به زمین

تلاش زمین بی حاصل

حسرت از نجات برگ، زمین شد خجل

تا فصل دگر غمگین ماند

خورشید کمتر نوازش کرد

ز درد غم از دست دادن

شاید خنکایی گیرد

باز هم آسمان به کمک آمد

و زمین را از رحمت خود پوشانید

که نبینند رهگذران

گریه این خاک غمگین را

خزان رنگین از هر برگ

پر شد از آن کوچه و باغ و ادن

چنین است فصل خزان

سرآغاز فصل زمستان

/ 6 نظر / 8 بازدید
یه بوس کوچولو

این یعنی اینکه همیشه یه دستی اون بالا، بالای سرمون هست که موقع درد و غم و بی کسی، وقتی فکر میکنی درمونده شدی و همهء غم دنیا تو دلته، به یاری و کمکت میاد و امیدت رو نا امید نمی کنه. نه؟! ...

یلدا

سلام مرسی برای حضورت در وبلاگ من ،شعرت را خوندم زیبا بود وبلاگت خوبه ادامه بده [گل][گل]

حسین علومی پور

حاج موری...............دسته ما رو هم بگیر............راه من ....بعضی جاهاش توپه....بعضی جاهاش ته نا مردیه.........اول به خودم.....تو زندگی خیلی به خودم سخت گرفتم...[گل]

بنفشه

سلام خوش آمدگوییت به پاییز فوق العاده زیبا بود

یه بوس کوچولو

تولدت مبااااااااااااااااااااااااااااااااااااااارک [گل] دوست خوبم ...