...برنامه این هفته بند یخچال

بلاخره بعد از مدتها رفتم بند یخچال اونم باعثش دوست خوبم حسین بود که یه توریست خارجی داشت و از من و سعید دعوت کرد که بریم منطقه بند، هم یه چرخی بزنیم هم این مهمونشون رو ببریم اونجا محیط رو بببننه که چقدر هم خوشش اومد. طبق معمول صبح زود زدیم بیرون و تا برسیم به میدون سربند ساعت ۶ بود اولش گفتم چه هفته خلوتی اما وقتی تا آخر جاده زیر تله ماشین پارک شده بود پشیمون شدم. هر چه مسیر رو بالاتر می رفتیم شلوغ تر می شد دیگه دوراهی بند که رسیدیم یه کم خلوت تر شد، ولی نمی دونم ملت کی اومده بودن کنار رودخونه که هم چادر زده بودند و هم آتیش براه کرده بودند. بگذریم تو مسیر به این دوست خارجی خواستیم بد نگذره که سر صحبت رو با انگلیسی باز کردیم ولی دیدیم نه بابا خودمون رو زیاد خسته نکیم زبون ما رو از خودمون بهتر بلده البته به نفع سعید شد چون بیشتر کلماتی که بعد از گذشت چند سال یادش رفته بود داشت یواش یواش یادش میومد و با چنتا کلمه که ردو بدر می کردن کاملا معلوم بود، و از اونجا که ما کره ای بلد نبودیم فقط نگاشون می کردیم ولی دیگه داشتیم ما هم کم کم یاد می گرفتیم یه چند تا ترفند ایرانی هم بهش یاد دادیم که کلی خوشحال شد.

بند طبق معمول شلوغ بود سنگ شکاف که از همه شلوغ تر و امتحان ورودی مربیگری سنگ نوردی درجه سه هم در حال برگزاری ،بعد از رسیدن به شکاف اوه با چه صحنه ای روبه رو شدیم دوستان قدیمی همه جمع بودن علی عزیزی که در حال حمایت یکی از بچه ها بود که فقط به یه دست تکون دادن برامون اکتفا کرد چون سر کلاس بیشتر از این نمیشد، فرشید حیات بخش هم در حال صعود میمونی با یه از بچه های دیگه بود آلبرت هم طبق معمول شلوغ تر و چند تا کارگاه زده بودند. مربی یخم رو هم دیدم که کلی گپ زدیم و خاطره های قبل زنده شد، مجتبی رحمان نژاد هم بود آقای کاشفی به همراه همسرشون بودند که همسرشون تیم بانوان رو داشت به سمت زمین فوتبال می برد، و اینطور که معلوم بود از کلاس ورودی مربیگری فقط 3نفر رو می خواستن قبول کنند دو تا آقا و یکی خانم! مسیر رو به سمت سنگ مریم ادامه دادیم، تو مسیر چند نفری در حال کار سنگ کوتاه(بولدر) بودند که برای دوست کره ای ما هم هیجان انگیز بود هم جالب کنار سنگ مریم نشستیم و بعد خوردن چای و تنقلات به سمت پایین راه افتادیم باید تا قبل از ظهر میرسیدیم پایین گویا مهمون ما جایی باید میرسید هوا گرمتر بود و ما تقریبا ساعت 12 میدون سر بند بودیم ولی انگار که نه انگار واقعا برنامه عالی بود و کلی انرژی گرفتیم هم بچه های قدیمی رو دیدیم هم نمی دونستم اینقدر دلم واسه بند تنگ شده بود.

در کل برنام عالی بود جای دوستان خالی یه دوتایی هم عکس گرفتیم که هنوز به دستم نرسیده برسه حتما تو وب میذارم.

/ 7 نظر / 6 بازدید
یه بوس کوچولو

خوشحالم که اینقدر بهت خوش گذشته. میگم وقتی سعید کره ای حرف میزده خنده ات نگرفته بود؟ آخه آدم همش فکر می کنه این با اون لهجه شون می خوان گارد بگیرن و به آدم حمله کنند [نیشخند] ...

ص - منتظری

دوست عزیز سلام , خوشحالم که با یکی دیگر از کوهنویس ها آشنا شدم , اگه مایل به تبادل لینک هستید خبرشو بهم بدید . ممنونم .

HOSSEIN OLOUMIPOUR

سلام داداش خوبی؟؟؟ اینسون دعوتم کرد هتل برا صرف قهوه...منم گفتم موری نیست نمیام...[چشمک] همهاهنگ کن برنامه داریم...[نیشخند][گل]

روياي خيس

سلام..مرسي كه تشريف اورديد..وممنون از پست خوبتون..چي بگم ازدست اين ادمهاي بي وجدان كه به وب لاگ ادم هم رحم نمي كنن[گل]

امیدکوهستان

با سلام خوشحالم که با یکی دیگر از کوهنویس ها آشنا شدم به من سر بزن و برای تبادل لینک آماده ام