شب رویا..

آن شب پر از دلهره بودی

گفتی از قبل گفتی از حرفهای ناگفته

گفتی از من گفتی از خود

و چه غمگین بودی

اشک از پشت چشمانت پیدا بود

گونه ات تر شد

و من سکوت را با خود داشتم

گفتی از روزهای بی من

از غصه پنهان

و هنوز سکوت با من بود

گرمی دستت خاموش

نگاهت بر من

سکوت را از من گرفتی

و هیچ من نداشتم

        .

        .

        .

خسته از بار غم تو

چشمانم را بستم

و گرمی دستم را به تو دادم

تو خندیدی

و من از غم تو

آرام راندم

/ 0 نظر / 8 بازدید