...رفتن

باید بروم؛

و کوله بارم را که به اندازه عمر کرده ام سنگین است با خود ببرم

کفشم را که به خیسی تمام شبهای بارانی ام است به پا کنم

تنم را، نه؛ تنم را، باید بگذارم و به من ملحق خواهد شد شاید چند صباحی دیگر

لبخندم که به من آرامش می دهد در آخرین لحظه ی عمرم با من است

و من ، من آزادترین آزادگانم...

به پشت سرم نگاه نخواهم کرد، که امیدی به بازگشتم نیست

من پرواز خواهم کرد و به اوج قله ها خواهم رسید و نظاره گر خواهم بود

فریاد شادی سر خوام داد و نگاهم را به دورترین نقطه خواهم دوخت...

این راز زندگی من است...

/ 4 نظر / 10 بازدید
meri734

[بغل][ماچ][زبان][ماچ]

meri

[زبان][ماچ][بغل][گل]

شهر صفا

سلام عيد قربان ، پر شکوهترين ايثار و زيباترين جلوه ي تعبد در برابر خالق يکتا بر شما مبارک [گل][لبخند]