...این حال من بی توست

چشمانم را می بندم افکار به ذهنم هجوم می آورند این، آن، از همه جا

غلطی می زنم باز هم همان افکار به دوردستها خیره میشوم در خیالم به ساحل دریا می روم آه باز همان افکار

چشمانم تر می شود به سقف خیره می مانم دستم توان حرکت ندارد می اندیشم به هیچ

قلبم به تپش افتاده سرم سوت می کشد چیزی نمی شنوم فقط آرام می گریم قلبم دردی را تحمل می کند باز منم باز همان افکار

نفرینم کن می دانم که زمانی مرا خواهی دید و به اندازه تمام عمر برایم حرف خواهی زد ذهنم مشوش است دستم اراده ندارد کلمات سوار بر مویرگها به انگشتانم می آیند هنوز همان افکار هنوز همان غم

خوابم می آید چشمانم را می بندم و دگر هیچ نمی فهمم

این حال من بی توست...

/ 4 نظر / 8 بازدید
جلیلی

سلام بی دوست بیداری را خوشتر دارم و قطره اشکی در فراق

نوشین مامان هستی

سلام و مرسی که به ما سر زدی[گل] ولی فونت منم اندازه ی شماست،تنها کسی هستید که تو این 3 سال به فونتم اعتراض کرده اونم با دعوا...[خجالت] اگه براتون ممکنه برام کامنت بزارید که فونتتون شماره اش چنده؟؟برای من شماره ی 2 تاهوما هستش[سوال]

حسین علومی پور

سلام....وبلاگ نویس شدی اااااااااااااااااااااااااااا....دست ما کوچیکتر هارم بگیر سید.....میخ مبارک چطوره؟؟؟؟اسپانتیک تموم شده...بهار میاد....[نیشخند]خوش باشی...اما نه مثل من.....[نیشخند][چشمک]