پا به پا

همه جا با تو هستم پا به پای تو

...خاطره
نویسنده : MORTEZA - ساعت ۱٠:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱/۱٩
 

دیشب یه سری زدم به کتابخونم و همینجوری که داشتم تک تک اونارو یه نگاهی میکردم یه هو چشمم افتاد به یه کتابی که با دیدن اسمش خاطرات خوبی تو ذهنم مرور شد. خاطره خوندن اون کتاب برام خیلی قشنگ بود کتابی که از دوستی هدیه گرفته بودم که برام خیلی عزیزه اونو برداشتم و شروع کردم به ورق زدن و همینطور که چند خطی ازش رو خوندم همون حسی بهم دست داد که برای اولین بار خونده بودمش و قدری نمناک بود. یادمه حتی اون موقع رفتم به آسمون نگاه کردم و دنبال ستارم گشتم.  تا به خودم اومدم دیدم نصف کتابو خوندم و اصلا متوجه نشدم. سال ٨۴ بود که اونو هدیه گرفتم و همون شبش تمامشو خوندم. شازده کوچولو کتابیه که خیلی چیزا ازش یاد گرفتم و نویسندش آقای "تگزوپری" و ترجمه خوب آقای شاملو بسیار بسیار خوب تونسته حسشو انتقال بده و آدمو با خودش می بره توی داستان.

شازده کوچولو کاش اینجا بودی و منو با خودت می بردی به دورترین نقطه دنیا...

به سیارت می بردی و بهم گلت رو نشون می دادی یه تبر با خودم میاوردم و تمام بائوباب ها رو برات قطع می کردم و گوسفند تو جعبتو می بردم چرا...

منو با خودت میبردی به تمام سیاره هایی که رفته بودی و همه اون آدما رو از نزدیک می دیدم...

شازده کوچولو، کاش اینجا بودی و با اون سوالات کلافم می کردی.

شازده کوچولو...