پا به پا

همه جا با تو هستم پا به پای تو

...برنامه این هفته
نویسنده : MORTEZA - ساعت ٩:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/۱
 

 

این هفته مثل هفته قبل برنامه یه روزه توچال رو با دو تا از دوستان گذاشتیم می دونستم هوا خراب میشه و از شب قبلش هم حسابی باد داریم. به همین علت لوازم کامل رو برداشتم البته کفش رو سبک انتخاب کردم چون قصد قله نداشتم و می خواستم زود برگردم. پنجشنبه بعدظهر سعید زنگ زد نتونستم جواب بدم ولی بعدش هر چی تماس گرفتم گوشیش در درسترس نبود اونطوری که خبر دار شده بودم برنامه یخ داشتن که متاسفانه نتونستم باهاشون تماس بگیرم و دقیق جویا بشم. جمعه صبح ساعت 5:30 از کرج راه افتادم تا بتونم به تجریش محل قرار برسم حدود ساعت 7 بچه ها رسیدن و به سمت سربند راه افتادیم چقدر امروز شلوغ بود و مجبور شدیم اون پایین پایینا ماشینو پارک کنیم. مسیر کاملا شلوغ بود چنتا از بچه ها رو دیدم و یه سلام و علیکی کردیم. هوا کاملا برفی و بارونی بود و اونطور که پیشبینی میشد احتمال بارش برف و بارون بود تا نزدیکی های پایگاه داوودی خبری نبود ولی به محض وارد شدن به کافه رجب باران شدیدی شروع به باریدن کرد که مجبور شدیم یه 15 دقیقه ای اونجا باشیم تا کمی آروم بگیره و بتونیم به مسیر ادامه بدیم. من هم تو این فرصت یه سری به بچه های هیات زدم که تو داوودی مستقر بودن برعکس هفته قبل خیلی خلوت بود و فقط 2 نفر اونجا بودن! دیگه بارون کمتر شده بود و ما راه افتادیم تا شیرپلا خبری نبود ولی زیر پله ها شروع به بارش شدید تگرگ کرد که صحنه خیلی باحالی شده بود. وارد پناهگاه شدیم طبقه بالا خیلی گرم بود و اون پنجره های دوجداره که جدیدا نصب شده بود واقعا عالی بودن دنبال آشنا می گشتیم که امین و دیدیم داره برامون دست تکون می ده خبر داشتم دیشب شب مانی قله داشته بعد از احوال پرسی گفت به علت خرابی هوا جمع کرده اومده پایین ما هم نشستیم و بساط صبحانه رو به راه کردیم. 3تا تخم مرغ خوش مزه هم سفارش دادیم که خیلی چسبید مثل همیشه. امین خبر دارد که روژان و ملودی و چنتا از بچه های دیگه هم دارن میان بالا در این بین محمد با چند تا از بچه های اسپیلت رو دیدیم که از یه برنامه 7 روزه تو منطقه توچال برگشته بودند و بعد از احوال پرسی دیگه زیاد باهاشو حرف نزدم که ببینم دقیقا چه برنامه ای داشتن خستگی با اون کوله های برنامه که همراه داشتن داشت از قیافشون می بارید بچه ها هم رسیدن و بعد از یه استراحت کوتاه راه افتادیم به سمت اسون. هوا کمی بارانی و برفی بود و همچنان یه نمه می زد. تو مسیر روژان کمی از درد عضله ناراحت بود و مسیر رو آروم میومد به همین دلیل با کندی حرکت می کردیم تو نزدیکای دو راهی  سر چشمه مجبور شدیم ازشون جدا بشین و خودمونو سریع به پایین برسونیم به همین دلیل بعد از خداحافظی و عذرخواهی راه افتادیم مسیر اسون خلوت بود و ما هم سریع حرکت می کردیم. هتل اسون توقف داشتیم و یه ناهار مختصری خوردیم با نسکافه داغ که خیلی تو اون هوا چسبید حمید رو هم با دو تا از همراهاش دیدیم. نزدیکای میدون سربند بارون شدیدی گرفت و تا به ماشین برسیم حسابی خیس شدیم ولی خدارو شکر که ماشین آورده بودیم وگر نه تو اون هوا ماشین گیر نمیومد

در کل برنامه خیلی عالی بود هم اینکه دوستان خوبی همراهمون بودن و هم هوا واقعا عالی بود ضمنا من هم که حالا به دلیل مشغله فعلا نمی تونم برنامه های چند روزه برم همینم برام خیلی خوب بود که حداقل از کوه دور نیفتم و آمدگیمو حفظ کنم.