پا به پا

همه جا با تو هستم پا به پای تو

...خزان
نویسنده : MORTEZA - ساعت ۱٠:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٢٤
 

قاصدک از ته باغ رسید

به صدایی که هنوز مانده بود

و صدای بادی که هنوز مانده بود

برگ از درخت افتاد به زمین

تلاش زمین بی حاصل

حسرت از نجات برگ، زمین شد خجل

تا فصل دگر غمگین ماند

خورشید کمتر نوازش کرد

ز درد غم از دست دادن

شاید خنکایی گیرد

باز هم آسمان به کمک آمد

و زمین را از رحمت خود پوشانید

که نبینند رهگذران

گریه این خاک غمگین را

خزان رنگین از هر برگ

پر شد از آن کوچه و باغ و ادن

چنین است فصل خزان

سرآغاز فصل زمستان