پا به پا

همه جا با تو هستم پا به پای تو

...فلسفه
نویسنده : MORTEZA - ساعت ۱٠:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٢۳
 

بعد از کلی دیر کرد اومدم راستشو بخواین یادم رفت چه خاطره ای رو میخواستم براتون بگم داشتم فکر می کردم دیدم تمام لحظه لحظه های زندگیمون خاطرست دیگه چرا یادمون بمونه که کدومشو می خوایم تعریف کنیم

گاهی وقتا لذت تنهایی رو می خواییم با یکی تقسیم کنیم بعضی وقتاشم اصلاً دوست نداریم به کسی چیزی بدیم...

وقتی تو بارون داری راه میری یا یه آهنگ تو رو می بره اون دوردورا یا وقتی که تنهایی و داری فکر می کنی همیشه یه چیزی بهمون می گه زندگی یه چیزی کم داره برای هر کس اون یه چیز می تونه متفاوت باشه تو هر لحظه فرق کنه و یا شایدم اون چیزی که ما داریم آرزوی کس دیگیه باشد هیچ فکر کردیم لباس، موبایل، ماشین، خونه، کفش و خیلی چیزای دیگه که ما یا دیگران دارن شاید کسی حسرتشو بخوره و ما ندونیم و غرق در زیاده خواهی های خودمون باشیم

یه چند تا وب هست که به اونا بیشتر سر می زنم و مطالب جالبی توشون می خونم آدما وقتی حرف می زنن فقط حرف می زنن ولی وقتی می نویسن افکارشونو می نویسن

حالا حرف میزنم یا می نویسم...