پا به پا

همه جا با تو هستم پا به پای تو

ابدیت...
نویسنده : MORTEZA - ساعت ۱٢:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/٢۱
 

دیروز مراسم مهدی اعتمادفر بود قبل از رفتن با بچه ها هماهنگ کردیم که اونجا با هم برسیم وقتی رسیدم خیلی شلوغ بود بچه ها زودتر رسیده بودند. اصلا جا نبود واسه نشستن مجبور شدیم جلوی در وایسیم. همونجا فاتحه رو دادیم. کمی دلم گرفت...

همه بودند، همه و همه اومده بودند. قهرمانی که وقتی بود همه میددنش و وقتی رفت باز هم همین طور بود چون از هر کی می پرسیدم می گفت باورم نمیشه که رفته باشه؟

از زمان فوت محمد اوراز اسطوره کوهنوردی ایران هر زمان هر کسی می خواد برنامه ٨هزاری بره کمی دلم می لرزه میگم شاید برنگرده و از اون موقع هی داریم تو مراسم شرکت می کنیم نمی دونم چرا باید اینطور باشه.

جلوی درب که ایستاده بودیم با همه سلام علیک می کردیم یه سری از بچه ها یاد حرفاش می افتادن تو برنامه همیشه از سختی های ٨هزاری می گفت.

یه موضوعی که دیروز خیلی جالب بود اینکه فامیلیش اعتمادفر بود و زمانی که تو جلسات واسه صحبت ازش دعوت می شد خیلی حساس بود که حتما فامیلیشو درست تلفظ کنن و اگه اشتباه می کردند تذکر می داد اما دیروز بعضی از دوستان رو پلاکاردشون نوشته بودند "مهدی اعتمادی فر"  نبود که متذکر بشه.

یادش گرامی و روحش شاد که مطمئنم جای خوبی هستش جایی که عاشقش بود