پا به پا

همه جا با تو هستم پا به پای تو

...رفتن
نویسنده : MORTEZA - ساعت ۱۱:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۸/٢۱
 

باید بروم؛

و کوله بارم را که به اندازه عمر کرده ام سنگین است با خود ببرم

کفشم را که به خیسی تمام شبهای بارانی ام است به پا کنم

تنم را، نه؛ تنم را، باید بگذارم و به من ملحق خواهد شد شاید چند صباحی دیگر

لبخندم که به من آرامش می دهد در آخرین لحظه ی عمرم با من است

و من ، من آزادترین آزادگانم...

به پشت سرم نگاه نخواهم کرد، که امیدی به بازگشتم نیست

من پرواز خواهم کرد و به اوج قله ها خواهم رسید و نظاره گر خواهم بود

فریاد شادی سر خوام داد و نگاهم را به دورترین نقطه خواهم دوخت...

این راز زندگی من است...