پا به پا

همه جا با تو هستم پا به پای تو

بهانه نوشتن
نویسنده : MORTEZA - ساعت ٥:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۱٠/۱۳
 

 

اول سلام به کسی که بهونه ای شد بیام و دوباره بنویسم قلب

سلام به همه لبخند 

اونقد دلم تنگ شده بود برای اینجا که نگید الان اومدم می فهمم چقد دلتنگ اینجا بودم

یه مدتی نبودم می دونم یه مدت زیاد تو این مدت اتفاق های خیلی زیادی برام افتاد و مهمترین و بهترینش این که عشق زندگیم رو پیدا کردم و الان در کنار همیم براتون می نویسم در مورد خودش در مورد کاراش درمورد همه چی. چه کارایی با هم کردیم کجا ها رفتیم و کلی چیزای دیگه

تو این مدت اونقد سرمون شلوغ بود که بخوام بنویسم فک کنم هر روز پست بذارم بازم کم بیاد تا سال دیگه. فرا رسیدن سال نو هم به همه تبریک میگم و شاید این خودش شروع دوباره باشه برای فصلی نو از زندگی تک تکمون.

همه تون رو دوس دارم و سعی می کنم پستام مرتب و روتین باشه با کلی عکس و معرفی جاهایی که رفتم و در موردشون اطلاعات دارم شاید کمکی باشه واسه طبیعت گردان

i_am_a_sightseer@ 


 
 
... غار قلایچی
نویسنده : MORTEZA - ساعت ٩:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۱/۱٦
 

 


همیشه برام جذاب بوده هم نامش هم محل قرار گیریش تو شهری که دوس داشتم ببینم ازش زیاد شنیده بودم و می دونستم غار کمی نیست با عمق چاه اول 110 متر هنوز هم  وقتی بهش فک می کنم هیجان زده میشم خیلی خوبه حس فرو رفتن در عمق زمین مادر همه انسانها.

دوس داشتم تجربش کنم تا به یاری خدا برنامش جور شد فرید برنامه رو چید اونم چ فصل خوبی اردیبهشت که منطقه زیبایی خاصی داره هماهنگیاش انجام شد و قرار حرکت روز 12 اردیبهشت 92 شد بلیط هم از تهران به صورت اینترنتی گرفتم که کمک حال سرپرست برنامه هم باشم آخه نمیشه که همه کارا به دوش اون بنده خدا باشه.

خلاصه ساعت 11 روز دوازدهم ما پلیس راه قزوین(چ جایی خخخخخ) متتظر اتوبوس شدیم حالا هی اتوبوس پشت سر اتوبوس بود که میومد و ما هم همه رو چک می کردیم که جا نمونیم.

 

 

بالاخره اومد با کلی کوله و آذوقه سفر راهی شدیم تو اتوبوس خوب بود و سرگرم بودیم دیگه از توقفو این چیزا نمینویسم ساعت حدودای 9 شب بود رسیدیم به بوکان.

راستی اینم بگم دوس داشتید گزارش کامل و فنی اون در ادامه گذاشتم

از اتوبوس که پیاده شدیم...


 
 
...تبریک فرا رسیدن بهار
نویسنده : MORTEZA - ساعت ٩:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۱/۱٦
 

درود به همه دوستان

فرا رسیدن بهار رو به همتون تبریک میگم و سالی سر شار از شادی و نیکی براتون آرزومندم امیدوارم در سال جدید همه اتفاقای خوب منتظرتون باشه با عکس شیرینی شروع کردم که شیرین کام باشید


 
 
... به زودی
نویسنده : MORTEZA - ساعت ۱:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٩/۱۸
 

سلام دوستان اومدم سلامی بگم و ادامش در رابطه با برنامه ها و بازدید از جاهای مختلف ایران قشنگمون بگم براتون. برنامه رفتنم ادامه داره جاهای جدید و زیبا، با چنتا پست جدید برمی گردم و همشو به همراه عکس می ذارم. امیدوارم خوشتون بیاد.

از همه شما عزیزانی که بهم سر می زنید و نظر می دید ممنونم واقعا دلگرمیه برام و ایشالا مطالبی که میذارم براتون جذاب باشه.

همتون رو دوس دارم قلب


 
 
...غار آبیشو
نویسنده : MORTEZA - ساعت ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٧/۱۸
 

قرارمون با کارگروه غار این بود که هر ماه یه برنامه به باشگاه ارائه کنیم که هم کارگروه رو به پیشرفت باشه هم بچه ها آمادگیشونو حفظ کنن. غار های زیادی هست واسه رفتن و پیمایش به پیشنهاد یکی از دوستان غار آبیشو یا آویشو برای بنده پیشنهاد شد که اگر می تونم بذارم.

برای خود من هم جالب بود  که بتونم این برنامه رو هماهنگ کنم و برم تعریفای زیادی از غار شنیده بوده اول اون که این غار در منطقه بسیار زیبای گیلان جنگل های شاندر من قرار داره می دونید که همون جنگلی که میرزا کوچک خان درون اون با خارجی ها جنگید. برای خود من خیلی هیجان داشت جایی که چندین سال ن چندان دور محل مبارزات انقلابی بوده.

خلاصه بگم براتون بعد از هماهنگی های لازم و قرار و مدار با راهنمای محلی و همچنین زمان اعلام به باشگاه برنامه رو در تاریخ 9خرداد 92 اعلام و کارای مربوط به اونو انجام دادم. از اونجا که سرپرست خودم بودم تمام جوانب و کارا را باید راستو ریس می کردم. ثبت نام انجام شد نفرات مشخص شدن و ظهر 5شنبه تاریخ ذکر شده راه افتادیم از کرج...

 

ادامه گزارش در ادامه مطلب


 
 
... بازگشت
نویسنده : MORTEZA - ساعت ۳:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٦/۳۱
 

سلام به همه به شما به اون به اون یکی به یکی دیگه کلا به همه، به همی همی همه؛

برگشتم بعد از یک غیبت طولانی می دونم سر می زدید و از اسمس زدناتون که کجایی و چ می کنی و خبری ازت نیست سراغم رو  می گرفتید باور کنید دلم واسه نوشتن واسه این خونه قشنگم تنگ شده بود نمیومدم یکمیش به خاطر مشغله کاری یکمیشم به خاطر تنبلی.

تو این مدت که نبودم برنامه ها براه بود 4غار با دوستان خوبه غارنوردم رفتم که دوتاش خودم سرپرست بودم قله هم که براه بود از کهار گرفته تا این آخری دماوندو الوند کلا کلا هم بیکار نبودم و براه بودم :)

اما الان که اومدم می بینم که چقد دلم واسه اینجا تنگ شده بود خیلی زیاد. امروز 31شهریوره آخرین روز تابستون از فردا پاییز شروع میشه فصل عاشق شدن فصل زیبایی خیلی دوس دارم این ماهو. دیشب با ی دوست خوب زدیم به جاده جای همتون خالی راستی منظورم از جاده جاده چالوسه آخه دیگه پاتق همیشگیمون شده شبش که حرف نداره بوی پاییز رو میشد کامل احساس کرد هوا کمی سرد بود کلی لذت بردیم.

بالاخره هر چی بگم کم گفتم ایشالا تک تک برنامه ها رو که رفتم با گزارش برنامه و کلی عکس می ذارم براتون امیدوارم خوشتون بیاد. راستی امروز کلاس اولی ها هم می رفتم مدرسه صحنه خیلی خوبی بود تو خیابون و جلوی مدارس همه کیف بدست و بعضی هاشونم گل گرفته بودن واسه روز اول خیلی خوب بود و کلی لذت بردم.

میام به زودی زود همتون رو به خدا میسپارم تا اولین گذارش تو همین هفته میذارم. گزارش یه غار خوب و زیبا...


 
 
... زیبایی
نویسنده : MORTEZA - ساعت ٩:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/٢۳
 

مجموعه زیر دل نوشته هایی هستش که هر از گاهی به رشته تحریر درمی آوردم.

امیدوارم برای شما همون حسی رو که برام داشته، به ارمغان بیاره...

 

در پیچو تاب جاده بانگ است همه سکوتم،

آن آرامشی که باید، ساحل نشین عاشق

---------------------------------------------------

گریز پای لنگان بی عشق بی فروغ است

هر دم شود سیاهی ماندن در این دیارا

---------------------------------------------------

حرفم

تمام شد

وقتی چشمانت

همه فریاد شد

-----------------------------------------------

این چمدان هم به اندازه تمام تنهاییم جا نداشت

شاید این جاده پر کند شاید

-----------------------------------------------

تنی خسته

در این شب سرد زمستانی

بی حوصله

گاه باید سر کرد

----------------------------------------------

کوله ام کنج اتاق

زندگیم در آن خلاصه شده

و چه فردایی

تمام کوله های کنج اتاق

--------------------------------------------

دست از سرم بردار...

این همه افکار بسم نبود؟!

تو هم اضافه شدی...؟!!!

----------------------------------------

بقیه در ادامه...


 
 
← صفحه بعد